حرفی از جنس رادیو

حرفهای خودمانی مدیر رادیو معارف و پاسخگویی به سوالات مخاطبان

حرفی از جنس رادیو

حرفهای خودمانی مدیر رادیو معارف و پاسخگویی به سوالات مخاطبان

حرفی از جنس رادیو

بنده محمد لطفی نیاسر هستم که اکنون افتخار مدیریت رادیو معارف به عهده بنده گذارده شده است.
این وبلاگ، جایی است که در آن نظرات شما را می بینم و حرفهایم را می نویسم. امیدوارم که بخوانید و نقد کنید.

طبقه بندی موضوعی

۳ مطلب در دی ۱۳۸۹ ثبت شده است

۲۸
دی
وقتی به اربعین رسیدی دوباره باید برگردی و ببینی عاشورا چگونه بوجود می‌آید تا فراموش نکنی و دوباره عاشورا را بوجود نیاوری و اگر بوجود آمد در جناح حق باشی
خواص باطل و افرادی که عین حق هستند دو گروهی هستند که ما به آنها کاری نداریم و آنچه اهمیت بسیاری دارد این است که انسانهایی خواص حق هستند ولی با گردش اشتباه مهره ی خواص باطل و جناح باطل می‌‌شوند.
توی این ایستگاه برخی از علل مهره شدن این آدمها را مرور می‌کنیم:
1. جایگزینی حب خانواده و فرزند به جای خدا و ولی حق جامعه مثل زبیر که پیامبر (ص) او را سیف‌الاسلام خوانده بود و به تعبیر اهل‌بیت (ع) « زبیر همواره از ما اهل‌بیت بود مادامی که فرزندش عبدالله بزرگ نشده بود».
2. دنیا طلبی مثل عمر سعد که پیامبر را درک کرده بود و پدرش از سرداران اسلام بود و خودش با امام حسین (ع) بزرگ شده بود اما حب حکومت ری او را مهره ی ائمة باطل در جامعه کرد.
3. حسادت نیز یکی از مواردی است که تأثیر زیادی در عاقبت به شری انسان دارد سعدبن ابی وقاص چون سرداری سپاه اسلام و همچنین حضور در شورای شش نفره ی تعیین خلیفه در زمان عمر را در کارنامه ی خود داشت، همواره خود را کاندیدای خلافت می‌دانست و هرگز حاضر نشد به حضرت امیرالمؤمنین (ع) به جهت حسادتی که داشت و اینکه خود را هم‌شأن امام می‌دانست، دست یاری بدهد.
4. کینه یکی از احساسهای درونی انسان است که شاید بسیاری از آدمهای حتی نتوانند علت آنرا تشریح کنند، باید مراقب بود کینه راه هرگونه تفکر را بر انسان می‌بندد مانند عبدالله بن زبیر که علی‌رغم اینکه در خانه ی زبیر بزرگ شده بود کینه‌ای بی‌دلیل و عمیق نسبت به آل ابی‌طالب داشت.
5. اعتماد به فهم خود و تقدم نظر شخصی بر ولایت، این عارضه در مورد افرادی پیش می‌آید که اهل تحلیل‌های سیاسی قوی و از خواص در سطح بالا هستند.
این‌گونه افراد خیال می‌کنند بیش از امام جامعه و ولایت می‌فهمند و با توجه به جایگاه ویژه بیشترین تأثیر را در انحراف جامعه دارند چه منحرف شوند و چه سکوت کنند.
افرادی مثل مختار در این دسته قرار می‌گیرد او در دوره ی امام حسن (ع) پیشنهادش این بود که نباید وارد دعوای امام حسن (ع) و معاویه شد و حتی پیشنهاد داد که امام حسن (ع) را که به واسطه ی خیانت یارانش زخمی شده بود تحویل معاویه دهند و مطمئن بود معاویه ایشان را نخواهد کشت و همیشه یک تحلیل داشت و آن اینکه دوست ندارم در جناحی حضور داشته باشم که شکست می‌خورد.
در قیام سیدالشهدا نیز معتقد بود چون امام حسین (ع) شکست می‌خورد نباید قیام کرد و با دعوت و یاری او مخالف بود.
در دوره ی امام سجاد (ع) نیز علی‌رغم دستور امام سجاد(ع) به آرامش، قیام کرد
زندگی مختار برای ما یک عبرت است و او به هیچ وجه نباید اسوه و اسطوره‌ای برای ما باشد. البته بررسی اینکه او در عاقبت مورد پذیرش خدا واقع شد یا خیر وظیفه ی ما نیست بلکه آنچه باید نصب‌العین ما باشد جاماندگی اوست از قافله ی امامت و شهادت.
6. ترس نیز از عواملی است که باعث گرفته شدن سرعت اصحاب اهل حق و یا تصمیم اشتباه آنها می‌شود مانند سلیمان بن صرد خزائی که از شیعیان خاص بود اما ترس از عبیدالله او را زمین‌گیر کرده گرچه پس از سیدالشهداء(ع) توّاب شد و اهل‌بیت (ع) از او به نیکی یاد کرده‌اند.
«ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمه»
۱۹
دی
امروزه این سؤال یکی از سؤالات رایج در صحنة سیاست و اجتماع ماست و بسیاری نیز به آن پاسخ داده‌اند اما در این پاسخها تفاوت جدی وجود دارد.
خواص از دیدگاه عموم جامعه و اهل نظر کسانی هستند که دارای مقام و شأن و جایگاهی در جامعه هستند و این مقام یا بواسطة پست‌های اجرایی است که در اختیار دارند و یا به جهت تحصیلات و شئونات دیگر
۱۳
دی
یک سال و نیم پیش بود سؤالات بسیاری در ذهنها شکل گرفته بود که چرا امام امت ما، رهبر معظم انقلاب اجازة برخورد با سران نفاق را نمی‌دهد.
در حال مطالعه بودم که مطلبی نظرم را جلب کرد . «غزوة‌ بنی‌المصطلق» و نقش منافقان در آن جنگ و سرکرده آنان «عبدالله بن ابی» ، در این غزوه یک نفر از انصار و یک نفر از مهاجران بر سر آب برداشتن از چاه با یکدیگر اختلاف کردند و «عبدالله بن ابی» سرکردة منافقان که در رکاب رسول خدا نیز بود به دفاع از مرد انصاری پرداخت و مطالبی بر ضد مهاجرین و نکوهش انصار به جهت یاری پیامبر بر زبان راند و در آخر نیز گفت وقتی به مدینه باز کردیم عزیزان جامعه، ذلیلان را از مدینه بیرون خواهند کرد و منظورش این بود که انصار، مهاجرین را از مدینه اخراج خواهند کرد.
وقتی خبر این کار به پیامبر رسید، ابتدا پیامبر «عبدالله بن ابی» را خواست و او قسم خورد چنین نگفته و پیامبر نیز از او پذیرفت اما چون اختلاف بالا گرفت ایشان از همه خواست بر مرکب سوار شوند و چیزی نگویند و با شتاب به سوی مدینه حرکت کنند در نزدیکی مدینه خیانت او بر همه آشکار شد بعضی که یا بی‌بصیرت بودند و یا شدت این نافرمانی آنها را ناراحت کرده بود به پیامبر(ص) پیشنهاد قتل آن سرکردة نفاق را دادند و پیامبر فرمود: نمی‌خواهم در این وضعیت دشمن بگوید محمد یاران خود را می‌کشد.
حتی پسر عبدالله نیز آمد و درخواست کرد پیامبر اجازه دهد تا وی خود پدرش را به سزای اعمالش برساند اما پیامبر نپذیرفت و گفت تا در پناه ماست جانش در امان است .
باید توجه داشت که «عبدالله بن ابی» گرچه منافق و فتنه‌گر و کمترین سزایش مرگ بود اما او همچنان در بین انصار دارای جایگاه بالایی بود که فقط به یک مورد آن اشاره می‌کنم:
"پیامبر در جنگ احد با هزار نفر به جنگ مشرکان رفت که عبدالله بن ابی نیز در جمع آنان بود او با نفاق، فتنه و دسیسه توانست از این جمع، سیصد نفر را با خود همراه کرده و از سپاهیان جدا کند یعنی حدود یک سوم نیروی جنگی پیامبر را یک تنه از بین برد."
حال اگر پیامبر(ص) می‌خواست بدون تیزبینی و بصیرت فرمان قتل چنین شخصی را بدهد قطعا جبهة حق دچار تردید و شکست می‌شد اما پیامبر صبر را پیشه نمود تا بصیرت در جامعه فراگیر شود وقتی سپاه پیامبر پس از این اتفاق در «غزوة بنی‌المصطلق» به مدینه رسید، سورة منافقین نازل شد و نور حق و بصیرت همه جامعه را گرفت در آن هنگام
پیامبر به عمر که او نیز درخواست قتل عبدالله را کرده بود گفت:
اگر آن موقع که شما می‌‌گفتید او را به قتل می‌رساندم دشمنان خوشحال می‌شدند و در جبهه حق گسست و تردید ایجاد می‌شد و من چنین نکردم و اکنون وضعیت «عبدالله بن ابی» چنان شده است که به هر کس بگویم او را از میان برمی‌دارد و اتفاقی هم نمی‌افتد.
به نظرم رسید در جریان فتنه و بصیرت سید به راه و سیره جدش می‌رود.
وجودش بی‌گزند و عمرش مستدام و دلش شاد و دشمنش منکوب