حرفی از جنس رادیو

حرفهای خودمانی مدیر رادیو معارف و پاسخگویی به سوالات مخاطبان

حرفی از جنس رادیو

حرفهای خودمانی مدیر رادیو معارف و پاسخگویی به سوالات مخاطبان

حرفی از جنس رادیو

بنده محمد لطفی نیاسر هستم که اکنون افتخار مدیریت رادیو معارف به عهده بنده گذارده شده است.
این وبلاگ، جایی است که در آن نظرات شما را می بینم و حرفهایم را می نویسم. امیدوارم که بخوانید و نقد کنید.

طبقه بندی موضوعی

حجربن عدی در ده پرده

شنبه, ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۱۲:۱۴ ق.ظ

حجربن عدی

پرده اول:
جوانکی بودی جویای حقیقت که خورشید محمدی را دیدی ، او را نمی شناختی ولی با اندکی دقت راه حقیقت را یافتی، راهی که بعضی با خویشاوندی و سالها بودن با احمد نیافتند.
راه را پیمودی وبه دنیا مشغول نشدی، محو محو معبود، ساکن سجاده های عاشقی و تارک دنیای دنی،  شیر میدانهای جنگ و دلداده ی ولای علی
بیخود نبود که "حجر الخیر"ت نامیدند


پرده دوم:
در کارزار صفین که عده ای از سر ترس و کسانی برای منفعت طلبی و بعضی از تن آسایی و برخی با بی بصیرتی "ولی" را به  ترک مخاصمه و میدان می خواندند تو میدان داری کردی و حرف "علی" را زدی که "من نام لم ینم عنه" هر کس بخوابد دشمن از او دست برنمی دارد.
و تو نیز با مالک اشتر سرداری کردی 


پرده سوم:
دشمنان علی را دشنام دادی تا همه بدانند "تبری" در خون توست اما "ولی" تو گفت:
دوست ندارم که شما لعنت کننده و دشنام دهنده باشید، فحش ندهید و اگر به جای آن، بدیهای آنان را بگویید موثرتر و بهتر خواهد بود.
و تو لب فرو بستی تا به همه ثابت کنی در کنار "تبری"، "تولی" هم در دلت موج می زند

پرده چهارم:
می دانستی امام به تکلیف عمل می کند اما به "مجتبی" اعتراض کردی که چرا صلح نامه را امضاء کرد؟ تا امامت برای تاریخ بگوید: " اگر یارانم همچون تو می بودند هرگز امضاء نمی کردم"

پرده پنجم:
آنگاه که به امامت توهین کردند تو سکوت نکردی و شهادت را برگزیدی والی کوفه هرگاه می خواست سب علی را بگوید باید چشم می چرخاند که تو نباشی که اگر بودی عرصه بر دشنام دهندگان تنگ می شد.
حجر آنها مجبور شدند علیه تو شاهدین ساختگی بسازند تا قاضیان بتوانند حکم قتل تورا به دست ناپاکان بدهند

پرده ششم:
و آمدی تا منزل آخر جسمانیت و فقط یک خواسته داشتی آنهم نماز و این خواسته آخرین درخواست اولیاء از دشمنان است همانگونه که در کربلا بود.
و دشمن تارک الصلوات به تو گفت: هان  از مرگ ترسیده ای که نماز به این طولانی می خوانی و تو گفتی: به خدا این سریع ترین نماز بود که در عمرم خواندم


پرده هفتم:
چه زیباست آن هنگام که دشمن از تو خواست به اندازه ی دراز کردن گردنت او را یاری کنی اما گفتی:من هرگز دشمن را یاری نمی کنم و او مجبور شد قدمی پیش گذارد تا تورا به معبود و معشوق برساند.

پرده هشتم:
معاویه با همه مکاریش نفهمید همانگونه که فریاد تو او را رسوا می کند شهادتت نیز اورا رسوا خواهد کرد آنگونه که پیش از آن شهادت عمار او را رسوا کرده بود
و تو بودی و می دیدی که در مکه عایشه به معاویه گفت: چرا حجر را کشتی؟
از پیامبر خدا شنیدم که فرمود: کسانی در عذراء(محل شهادت حجر بن عدی) کشته می شوند که اهل آسمانها به خاطر آنها غضب می کنند.

پرده نهم:
راستی می دانی در خبر شهادت نیز بر لبان امام زمانت حسین، تبسم نشاندی، معاویه سید شهیدان را دید و گفت: می دانی با حجر و یارانش چه کردیم؟  آنها را کشتیم و کفن کردیم و بر آنها نماز خواندیم و دفنشان کردیم
و حسین تبسم کرد و گفت: پس قبول داشتی که آنها مسلمان بودند ولی اگر ما شما را بکشیم نه کفن می کنیم و نه نماز می خوانیم و نه به رسم مسلمانی دفن می کنیم.


پرده دهم:
و این آخر کار تو با دشمن نبود که اکنون پس از نزدیک به هزارو چهارصد سال آمده ای تا باز دشمن ولایت را رسوا کنی
و شهادت می دهم که تو در راه مولایت حق جهاد را حتی پس از مرگ انجام دادی...


...و تو مفقود شدی همچو مادرم


نظرات  (۱)

بسیار زیبا، بسیار زیبا.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی